مطالب متنوع (شماره ی 7)

http://www.noonoab.com/wp-content/uploads/2013/08/435.jpg


حضرت موسی و کشاورز

روزی حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد: دلم می خواهد یکی از آن بندگان خوبت را ببینم.
خطاب آمد: به صحرا برو. آنجا مردی کشاورزی می کند. او از خوبان درگاه ماست.
حضرت به صحرا آمد و مردی را مشغول به کشاورزی دید. حضرت تعجب کرد که او چگونه به درجه ای رسیده است که خداوند می فرماید از خوبان ماست.
از جبرئیل پرسش کرد. جبرئیل عرض کرد: در همین لحظه خداوند او را امتحان می کند، عکس العمل او را مشاهده کن.
بلیه ای نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش را از دست داد.
نشست و بیلش را در مقابلش قرار داد و گفت: مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم. حال که تو مرا نابینا می پسندی من نابینایی را بیش از بینایی دوست می دارم.
حضرت دید این مرد به مقام رضا رسیده است. رو کرد به آن مرد و فرمود: ای مرد من پیغمبرم و مستجاب الدعوه.میخواهی دعا کنم خداوند چشمانت را شفا دهد؟
مرد گفت: خیر. حضرت فرمود: چرا؟ گفت: آنچه مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست می دارم تا آنچه را که خودم برای خودم بخواهم.

مطالب متنوع (شماره ی 6)

http://www.noonoab.com/wp-content/uploads/2013/08/435.jpg


دکتر حسابی

یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید . من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم.دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند.

مطالب متنوع (شماره ی 5)

http://www.noonoab.com/wp-content/uploads/2013/08/435.jpg


مقیم لندن بود

تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد.

راننده بقیه پول را که برمی گرداند ۲۰ سنت اضافه تر می دهد!

می گفت : چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟

آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی.

گذشت و به مقصد رسیدیم .

موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت: آقا از شما ممنونم.

پرسیدم بابت چی؟

گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم.

وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم.

با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم،فردا خدمت می رسیم!

تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد.

من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم.

“مردم را با عمل خود به اسلام دعوت کنیم‬”

باشد که حواسمان به رفتار و کردارمان باشد.

مطالب متنوع (شماره ی 4)

http://www.noonoab.com/wp-content/uploads/2013/08/435.jpg


یه روز یه رشتیه و یه ترکه...

– یه روز یه  رشتیه در مخالفت با نفوذ بیگانگان در کشورمون  قیام مسلحانه می کنه ولی هرگز حاضر نمیشه با سرباز  ایرانی بجنگه
اون رشتی وطن دوست و با غیرت رو با نام میرزا کوچک خان جنگلی میشناسیم . . .

- یه روز یه ترکـــه میره جبهه ، بعد از یه مدت فرمانده میشه
یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها

اجازه بده بریم بیاریمش
...
جواب میده کدوم داداشم؟! اینجا همه داداش من هستن

اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش

 ملحق شد ،اون ترکـــه کسی نبود جز مهدی  باکری...

- یه روز یه رشتیه با  گویش کاملا رشتی که زمانی رییس دانشگاه ملی ایران (  بهشتی ) بود ، پایه گذار دانشگاه صنعتی آریامهر ( شریف  ) میشه ولی عشقی عجیب به تربیت فرزندان ایران دلیل  همیشگی اون برای حضورش در دبیرستان البرز بود اون رشتیه نخستین دکترای ریاضی ایران یعنی دکتر محمدعلی مجتهدی بوده...

- یه روز یه ترکـــه اولین عمل جراحی قلب و کلیه رو تو ایران می کنه
بعد مجله وارلیق رو منتشر می کنه, جایزه بهترین پزشکم

 دریافت می کنه ، اون شخص کسی نیست جز پروفسور  جواد هییت...

- یه روز یه ترکـــه پایه گذار منطق فازی در دنیا میشه، که مبنای علمی و
اساس ساخت هوش مصنوعی و سیستم های کنترل پیشرفته امروز رو تشکیل میده
، اسم اون ترکـــه دکتر لطفی زاده بوده...

- یه روز یه ترکـــه که  لهجه خیلی غلیط ترکی هم داشته سپر حرارتی ماه نشین آپولو ۱۱ رو طراحی میکنه تا نخستین انسانهایی که پا بر  ماه
گذاشتند در بازگشت به جو زمین خاکستر نشن . البته  ماه نشینهای بعدی هم
از این سپر استفاده کردند ،اون ترکه همون دکتر اعتمادی دانشمند برجسته ایرانی در ناسا بوده...
- یک  روز یه ترکه اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان ، خیلی شجاع بود، خیلی نترس ،یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد،جونش رو
گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد،

فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما

تو این مملکت آزاد زندگی کنیم...

-یه روز یه رشتیه اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی ، برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد...

-یه روز یه لره اسمش کریم خان زند بود، مؤسس سلسله زندیه ، ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد...

-یه روز یه قزوینی به نام علامه دهخدا ، از لحاظ اخلاقی بسیار منحصربفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد...

-یه روز ما همه با هم  بودیم ، ترک و رشتی و لر و اصفهانی
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل
دوستی ما رو شکستند…
حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می

خندیم!!!

این از فرهنگ اسلام و ایران به دور است.

پس با همدیگه بخندیم  نه به همدیگه.

 ایران با تمام اقوامش زیباست...

مطالب متنوع (شماره ی 3)

http://www.noonoab.com/wp-content/uploads/2013/08/435.jpg


حروف مختلف در ادبیات فارسی

ما واسه صداهای کاملا مشابه، حروف مختلف داریم :
واسه این صدا ۲ تا حرف داریم: ت، ط
واسه این ۲ تا: هـ، ح
واسه این ۲ تا: ق، غ
واسه این ۲ تا: ء، ع
واسه این ۳ تا: ث، س، ص
واسه این ۴ تا: ز، ذ، ض، ظ
این یعنی:
«شیشه» رو نمی‌شه غلط نوشت
«دوغ» رو می‌شه ۱ جور غلط نوشت
«غلط» رو می‌شه ۳ جور غلط نوشت
«دست» رو می‌شه ۵ جور غلط نوشت
«اینترنت» رو می‌شه ۷ جور غلط نوشت
«سزاوار» رو می‌شه ۱۱ جور غلط نوشت
«زلزله» رو می‌شه ۱۵ جور غلط نوشت
«ستیز» رو می‌شه ۲۳ جور غلط نوشت
«احتذار» رو می‌شه ۳۱ جور غلط نوشت
«استحقاق» رو می‌شه ۹۵ جور غلط نوشت
و «اهتزاز» رو می‌شه ۱۲۷ جور غلط نوشت!


واغئن چتوری شد که ماحا طونصطیم دیکطه یاد بگیریم!

مطالب متنوع (شماره ی 3)


دستخط زیبای حضرت علی (علیه السلام)

تصویر بالا یك صفحه از قرآن كریم كه منسوب به خط حضرت علی(علیه السلام) می‌باشد در كتابخانه "آیت‌الله‌العظمی مرعشی نجفی" توجه مراجعه‌كنندگان داخلی و خارجی این كتابخانه را به خود جلب كرده است. 

به گزارش وبگردی 2030:

 تصویر بالا، یك صفحه از قرآن كریم به خط حضرت امیرالمومنین علی‌بن‌ابیطالب‌(علیه السلام) كه بر روی پوست آهو به خط كوفی نگاشته شده در كتابخانه آیت‌الله ‌‌العظمی مرعشی نجفی‌(ره) می‌باشد. گفتنی است، یك نسخه دیگر از تصویر این دستخط در كتابخانه روضة‌الحیدریه نجف اشرف است.


(منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی/کد مطلب: 36156)

مطالب متنوع (شماره ی 2)

http://www.noonoab.com/wp-content/uploads/2013/08/435.jpg


با دوستان مدارا


رسول خدا (صلى الله عليه و آله) در حالى كه نشسته بودند، ناگهان لبخندى بر لبانشان نقش بست ، به طورى كه دندان هايشان نمايان شد! از ايشان علت خنده را پرسيدند، فرمود:
-
دو نفر از امت من مى آيند و در پيشگاه پروردگار قرار مى گيرند؛ يكى از آنان مى گويد:
خدايا! حق مرا از ايشان بگير! خداوند متعال مى فرمايد: حق برادرت را بده ! عرض مى كند:
خدايا! از اعمال نيك من چيزى نمانده متاعى دنيوى هم كه ندارم . آنگاه صاحب حق مى گويد:
پروردگارا! حالا كه چنين است از گناهان من بر او بار كن !
پس از آن اشك از چشمان پيامبر (صلى الله عليه و آله) سرازير شد و فرمود:
آن روز، روزى است كه مردم احتياج دارند گناهانشان را كسى حمل كند. خداوند به آن كس كه حقش را مى خواهد مى فرمايد: چشمت را برگردان ، به سوى بهشت نگاه كن ، چه مى بينى ؟ آن وقت سرش را بلند مى كند، آنچه را كه موجب شگفتى اوست - از نعمت هاى خوب مى بيند، عرض مى كند:
پروردگارا! اينها براى كيست ؟
مى فرمايد:
براى كسى است كه بهايش را به من بدهد.
عرض مى كند:
چه كسى مى تواند بهايش را بپردازد؟
مى فرمايد:
تو.
مى پرسد:
چگونه من مى توانم ؟
مى فرمايد:
به گذشت تو از برادرت .
عرض مى كند: خدايا! از او گذشتم .
بعد از آن ، خداوند مى فرمايد:
دست برادر دينى ات را بگير و وارد بهشت شويد!
آن گاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:


*پرهيزكار باشيد و مابين خودتان را اصلاح كنيد!*


(بحارالانوار ج 77 ص 182)

مطالب متنوع (شماره ی 1)

http://www.noonoab.com/wp-content/uploads/2013/08/435.jpg


حق حضرت نوح (علیه السلام) بر گردن شیطان


هنگامی که نوح قوم خود را نفرین کرد و هلاکت آنها را از خدا خواست (وطوفان همه را در هم کوبید) ابلیس نزد او آمد و گفت:توحقی بر گردن من داری که من می‌خواهم آن را تلافی کنم!!!

نوح (در تعجب فرو رفت) گفت: بسیار بر من گران است که حقی بر تو داشته باشم، چه حقی؟!!

گفت همان نفرینی که درباره قومت کردی و آن ها را غرق نمودی، و احدی باقی نماند که من او را گمراه سازم، من تا مدتی راحتم، تا زمانی که نسل دیگری بپاخیزند و من به گمراه ساختن آن ها مشغول شوم.

نوح (با اینکه حداکثر کوشش را برای هدایت قوم خود کرده بود، در عین حال ناراحت شد و)به ابلیس گفت: حالا چه جبرانی می خواهی بکنی؟

گفت: درسه موقع به یاد من باش! که من نزدیکترین فاصله را به بندگان در این سه موقع دارم:

  • هنگامی که خشم تو را فرا می گیرد به یاد من باش!
  • هنگامی که میان دو نفر قضاوت می کنی به یاد من باش!
  • و هنگامی که با زن بیگانه ای تنها هستی و هیچ کس در آنجا نیست باز به یاد من باش!


(تفسیر نمونه جلد ۶، ص142)