متفرقه (شماره ی 1)                                                                      پست ثابت

http://ghrostampour.persiangig.com/image/najaf-qafgraph.jpg

 

 

به آسمان رود و کار آفتاب کند...

 

روزی مردی فقیر به حرم حضرت امیر المومنین علی علیه السلام می رود و شروع به توسل به آن امام همام می کند و می گوید:یا امیر المومنین اوضاع مالیم نامناسب است، کمکم کن و ...

شب در عالم خواب حضرت امیر المومنین علی علیه السلام را می بیند که به او می فرماید: فردا به فلان محله و فلان کوچه برو و بلند این جمله را تکرار کن:

"به آسمان رود و کار آفتاب کند"

صبح که مرد فقیر از خواب بیدار می شود با تعجب می گوید چه خوابی بود ولی تصمیم می گیرد که آن کار را انجام دهد؛ مرد به همان نشانی که حضرت فرموده بودند می رود و بلند آن جمله را تکرار می کرد؛ "به آسمان رود و کار آفتاب کند" که ناگهان مردی سراسیمه از منزل خود بیرون می آید و به مرد نزدیک می شود ومی گوید چه گفتی؟ مرد فقیر می گوید: "به آسمان رود و کار آفتاب کند" ؛ آن مرد گفت: چرا این جمله را تکرار می کنی؟ ولی مرد فقیر علت را نگفت؛ مرد دوان دوان به منزل خود رفت و با یک کیسه زر برگشت و آن را به مرد فقیر داد. مرد فقیر علت را پرسید که چرا یک کیسه زر به من می دهی؟ آن مرد گفت من یک شاعرم و یک شعر در وصف حضرت امیر المومنین علی علیه السلام سرودم اما به یک مصراع زیبا که رسیدم مصراع بعدی را نتوانستم ردیف کنم که تصمیم گرفتم هر کسی مصراع بعدی را بگوید نصف اموالم را به او بدهم و آن مصراع این بود: " به ذره گر نظر لطف بو تراب کند" و با این مصراع بیت کامل شد.

"به ذره گر نظر لطف بو تراب کند / به آسمان رود و کار آفتاب کند"

متفرقه (شماره ی 28)

http://axgig.com/images/59727557289727051090.jpg


نامگذاری فرزند

ابوهارون گويد:
من در مدينه همنشين امام صادق (عليه السلام) بودم.چند روزى گذشت و نتوانستم به محضر او حاضر شوم.پس از چندى كه به خدمت او مشرف گشتم فرمود:
اى ابو هارون چند روزى بود كه تو را نمى ديدم.
عرض كردم:سبب آن اين بود كه پسرى برايم متولد شده بود.
امام صادق (عليه السلام) فرمود:
خدا مبارك بگرداند،چه نامى براى او انتخاب كردى؟
عرض كردم:
محمد
حضرت نام محمد را كه شنيد صورتش را نزديك زمين برد و مى گفت:محمد،محمد،محمد، تا آنكه نزديك بود صورتش به زمين برسد. سپس فرمودند:جانم،مادرم،پدرم و تمامى اهل زمين فداى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) باد.آنگاه فرمود:
اين پسر را دشنام نده و او را نزن و به او بدى نكن و بدان كه خانه اى نيست كه در آن محمد باشد مگر آنكه آن خانه هر روز تطهير و تقدس مى شود.


(
منتهى الامال ، ص 714)

متفرقه (شماره ی 27)


من فکــــر می کنم


کســـی که تنها باشــد

کسی که خیلـــی تنها باشد

دوست دارد فقط با خــــــدا حرف بزنــد

بـــرای دلتــــ... قـــــرآن بخــــوان آرام شــــــود ...

متفرقه (شماره ی 26)

http://axgig.com/images/75568949006553889743.jpg


دیدار دانشجوی مشروب خور با آیت الله بهجت (ره)


از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم…

قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت (ره) هم دیدار داشته باشن..از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه:

وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت،بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن، آقای بهجت همبه همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن،من چندبار خواستم سلام بگم،منتظربودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن اما اصلاً صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندندرحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن،یه لحظه تو دلم گفتم:"حمید،میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه…تو با چه رویی انتظار داریتحویلت بگیره…!!!تو که خودت میدونی چقدر گند زدی…!!!"خلاصه خیلی اون لحظه تو فکر فرو رفتم،تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خطبکشم،وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم، کارامو سر و سامون دادم،تغییر کردم، مدتی گذشت، یک ماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم وایسادم، ازبچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم، چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن.این بار که رسیدیم خدمت آقای بهجت، من دم در سرم رو پایین انداخته بودم، اون دفعه ایشونصورتش رو به سمتم نگرفته بود،تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکننحمید..حمید…حاج آقا باشماست.نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر،آهسته در گوشم گفتن:

((یک ماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی...))


(baraneayeh.blogfa.com)

آداب زندگی و بندگی در کلام مولا (شماره ی 6)




آقا امیرالمومنین علی (علیه السلام) می فرمایند:

1-جویدن کندر دندان ها را محکم می کند و بلغم و بوی بد دهان را بزداید.
2-نشستن در مسجد از اذان صبح تا طلوع آفتاب،در تحصیل روزی از مسافرت به اطراف موثرتر است.
3-بِهْ،قلب ضعیف را قوت بخشد،معده را پاک سازد،هوش را تیز،ترسو را شجاع و فرزند را زیبا گرداند.

(تحف العقول-ص 203)

متفرقه (شماره ی 24)



یادمان باشد!

هر پس مانده ای که ما روی زمین می اندازیم

قامت یه نفر رو خم میکنه...

متفرقه (شماره ی 23)

http://www.pixday.ir/wp-content/uploads/2014/01/21210-14.jpg


پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران را به تمام دوستان تبریک و تهنیت عرض میکنیم.

متفرقه (شماره ی 21)

http://www.ammarname.ir/sites/default/files/news/picture/1392/06/13/ya%20fatemeh.jpg


نگاهی کوتاه به زندگینامه ی حضرت معصومه (سلام الله علیها)

نام شریف آن بزرگوار فاطمه و مشهور ترین لقب آن حضرت "معصومه" است. پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام)  و مادر مکرمه اش حضرت نجمه خاتون‌ (سلام الله علیها) است. آن بانو مادر امام هشتم نیز هست. لذا حضرت معصومه با امام رضا از یک مادر هستند.
ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال 173 هجری قمری در مدینه منوره واقع شده است.

ایشان  در روز دهم ربیع الثانى و )بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى) سال ٢٠١ هجرى پیش از آن که دیدگان مبارکش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان دیده از جهان فروبست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند.

پس از دفن حضرت معصومه (سلام الله علیها) موسى بن خزرج،سایبانى از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این که حضرت زینب فرزند امام جواد (علیه السلام) به سال ٢٥٦ هجرى قمرى اولین گنبد را بر فراز قبر شریف عمه بزرگوارش بنا کرد و بدین سان تربت پاک آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهل بیت (علیهم السلام) و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت وامامت شد.

متفرقه (شماره ی 20)

http://www.ues.ac.ir/files/pablic%20relationship/426879_rqmshowt.jpg


شفاعت همه ی شیعیان

آيت اللّه حاج سيد محمد وحيدی (ره) از يكی از سادات برقعی نقل فرمودند كه گفته بود:

شبی در عالم رؤيا محضر مقدس حضرت معصومه (سلام الله علیها) رسيدم. مانع و حجابی در بين نبود. احساس كردم كه من محرم ايشان هستم و ايشان عمه ی سادات برقعی می باشند.

از محضر مقدسشان سؤال كردم:

آيا شما به اهل قم، شفاعت خواهيد فرمود؟

حضرت در پاسخ فرمودند:

 ميرزای قمی - رحمة الله عليه - برای شفاعت اهل قم كافی است. من برای همه ی شيعیان شفاعت می كنم.


(بارگاه فاطمه معصومه (سلام الله علیها) تجليگاه فاطمه ي زهرا(سلام الله علیها)-ص 131)

متفرقه (شماره ی 19)

http://media.farhangipress.ir/larg/1392/10/10/IMG15023876.jpg


جلال و جبروت حضرت معصومه (سلام الله علیها)

مرحوم آيت اللّه مرعشی نجفی - قدّس سره - بارها برای طلاب می فرمودند:

علّت آمدن من به قم اين بود كه پدرم، آقا سيد محمود مرعشی نجفی - كه از زهّاد و عبّاد معروف نجف بود - چهل شب در حرم امير المؤمنين (علیه السلام) بيتوته نمود كه آن حضرت را ببيند. پس شبی در حالت مكاشفه، حضرت علی (علیه السلام) را مشاهده كرد كه به ايشان فرمود: سيد محمود چه می خواهی؟

عرض می كند: می خواهم بدانم قبر فاطمه ي زهرا (سلام اللّه عليها) كجاست تا آن را زيارت كنم. حضرت فرموده بودند: من كه نمی توانم برخلاف وصيت آن حضرت قبر او را معلوم كنم.

عرض می كند: پس من هنگام زيارت چه كنم؟

حضرت فرموده بودند: خداوند متعال، جلال و جبروت حضرت فاطمه را به فاطمه ی معصومه (سلام اللّه عليهما) عنايت فرموده اند؛ پس هر كس كه بخواهد به زيارت حضرت فاطمه ی زهرا نايل شود، به زيارت حضرت فاطمه ی معصومه (سلام اللّه عليهما) برود.


(فروغي از كوثر، ص 55)

متفرقه (شماره ی 18)

http://media.afsaran.ir/siNzNl_535.jpg


شیعیان به گوش

مرحوم حاج شيخ عبدالكريم می فرمود اگر مقدّس ترين انسان زمان ما، كه از آن مقدس تر ديگر نيست بخواهد برای اميرالمؤمنين (عليه السلام ) مدح بگويد،از اين بهتر كه عمروعاص گفته نمی تواند بگويد.
بعد از آنكه معاويه روی كار آمد،كاغذ نوشت كه بيا با من همراهی كن. عمر و عاص می دانست كه اگر آنجا برود همه چيز به او می دهند،خانه می دهند،زن می دهند،شام و نهار می دهند و ....
جواب نامه ی معاويه را چنين نوشت نوشت:

تو می دانی مرا به چه دعوت می كنی؟ مرا دعوت می كنی كه رو گردان بشوم از كسی كه در غدير خم پيغمبر فرمود:

من كنت مولا فهذا علی مولاه

تو می دانی به چه چيز مرا دعوت می كنی؟ دعوت می كنی روگردان بشوم از كسی كه پيغمبر خدا فرمود:

علی منّی و انا من علی
می دانی تو مرا به چه چيز دعوت می كنی؟ دعوت می كنی به اينكه روگردان بشوم از كسی كه پيامبر در مورد او فرمود كه:

علی منّی بمنزلة هارون من موسی
يك يك مناقب اميرالمؤمنين (علیه السلام) را می شمرد و آخرش نوشت،بالاخره تو مرا دعوت می كنی كه ريسمان ايمان را از گردن بيرون بيندازم و با تو جفت بشوم آيا همچين چيزی ممكن است؟
اين جواب را برای معاويه نوشت اما بالاخره حيله گری معاويه او را به سمت خود كشاند و رفت دست راست و چپ معاويه شد. دنيا اينجور است. كسی كه مدح كننده اميرالمؤمنين (علیه السلام) است،يك مرتبه می شود مخلص و خالص دشمن او ، دنيا اين جوری است. پس بايد خيلی به خود ترسيد و لرزيد كه مبادا دنيا به جايی برسد كه راه انسان مثل عمر و عاص كج شود...

( به نقل از كتاب ايينه صدق و صفا، رضا استادي، ص 137- 138)

متفرقه (شماره ی 17)


http://pic.photo-aks.com/photo/images/religious/god-infallible/large/%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87.jpg


خواسته های خداوند از ما

خداوند به حضرت موسى خطاب فرمود:

موسى من سه كار نسبت به تو مى‏ كنم تو نيز در مقابل، سه عمل انجام ده.

حضرت موسی عرضه داشت:آنها چيست؟

فرمود:

اول؛ من نعمتهاى فراوان بی ‏منت به تو دادم، تو هم اگر به كسى چيزى دادى منت مگذار.

دوم :  من عذر و توبه ‏ى ترا مى ‏پذيرم هر چند نافرمانى بسيار كرده باشى،تو نيز عذر جفا كاران را بپذير.
سوم : من عمل فردا را امروز نخواهم، تو هم امروز روزى فردا را نخواه.

(تحرير المواعظ العددية صفحه227)

متفرقه (شماره ی 16)


(گریه های بلند)

یکی از افرادی که در دفتر آیت الله بهجت بودند نقل کردند:

 یک شب صدای گریه ی آقا خیلی بلند شده بود.

خیلی کنجکاو شدیم، ایشان فقط خدا را صدا می زدند.

ما هم مانده بودیم که چه چیزی از خدا می خواهند.

این جریان در همان زمانی بود که تازه ایشان را به عنوان مرجع تقلید معرفی کرده بودند.

حضرت آقا بعد از گریه های طولانی خطاب به حضرت حق عرض می کنند:

 نکند این چیزهایی که الان به من رسیده مرا از تو دور کند؟

اگر این چیزها می خواهد سبب دوری من از تو شود، این ها را از من بگیر.


(کتاب صاحبدلان - جلد 1)

متفرقه (شماره ی 15)


صرفاً جهت اطلاع...

آیت الله بهجت (رحمه الله علیه):

خدا می دانــد در دفتر امام زمان (ارواحنافداه) جزو چه کسانی هستیم!

کسی که اعمال بنـدگان در هر هفته دو روز {روز دوشنبه و پنجشنبه}

به او عرضه می شود.

همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم...

متفرقه (شماره ی 15)

قایم باشک بازی نیوتون + پاسکال + انیشتین (داستان کوتاه)


قوانینی که نیوتون از قلم انداخت!

قانون صف:
اگر شما از يک صف به صف ديگری رفتيد، سرعت صف قبلی بيشتر از صف فعلی خواهد شد. 
 
قانون تلفن:
اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتيد، آن شماره هيچگاه اشغال نخواهد بود. 
 
قانون تعمير: 
بعد از اين که دست‌تان حسابی گريسی شد، بينی شما شروع به خارش خواهد کرد. 
 
قانون کارگاه: 
اگر چيزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترين گوشه ممکن خواهد خزيد. 
 
قانون معذوريت: 
اگر بهانه‌تان پيش رئيس برای دير آمدن پنچر شدن ماشين‌تان باشد،  روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشين‌تان، ديرتان خواهد شد. 
 
قانون حمام: 
وقتی که خوب زير دوش خيس خورديد تلفن شما زنگ خواهد زد. 
 
قانون روبرو شدن: 
احتمال روبرو شدن با يک آشنا وقتی که با کسی هستيد که مايل نيستيد با او ديده شويد افزايش می يابد. 
 
قانون نتيجه: 
وقتی می‌خواهيد به کسی ثابت کنيد که يک ماشين کار نمی کند، کار خواهد کرد. 
 
قانون بيومکانيک: 
نسبت خارش هر نقطه از بدن با ميزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد. 
 
قانون تئاتر: 
کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است ديرتر می‌آيند. 
 
قانون قهوه: 
قبل از اولين جرعه از قهوه داغتان، رئيس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشيد.

متفرقه (شماره ی 14)

http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/styles/node_thumb_4/public/content/images/story/92-06/11/19201_768.jpg?itok=DW8gel9i

کار عجیب دختر نمرود

نمرود با دخترش (رعضه) نشسته بودند و منظره آتش انداختن حضرت ابراهیم (علیه السلام) را نگاه می‌كردند.

دختر نمرود بالای بلندی ایستاد تا ماجرا را به خوبی ببیند، دید كه ابراهیم (علیه السلام) در میان آتش است اما در محوطه آتش، گلستانی ایجاد شده است.

دختر نمرود گفت:

ای ابراهیم این چه حالی است كه آتش تو را نمی‌سوزاند؟

حضرت ابراهیم (علیه السلام) فرمود: زبانی كه به ذكر خداوند گویا باشد و قلبی كه معرفت خدا در او باشد آتش در او اثر ندارد.

دختر نمرود گفت: من هم مایل هستم با تو همراه باشم.

حضرت ابراهیم (علیه السلام) فرمود:

بگو لا اله الا الله، ابراهیم خلیل الله و داخل آتش بشو.

دختر نمرود این جملات را گفت و پا در آتش نهاد و خود را نزد حضرت ابراهیم (علیه السلام) رساند و در حضورش ایمان آورد و به سلامت به جانب پدرش برگشت.

نمرود با دیدن این منظره تعجب كرد و در عین حال به خاطر ترس از مملكتش دخترش را از راه موعظه و نصیحت نزد خود خواند ولی حرف نمرود در دخترش اثر نكرد و دستور داد او را در میان آفتاب سوزان به چهار میخ بكشند.

خداوند مهربان به جبرییل فرمود: بگیر بنده مرا .

جبرییل رعضه را از آن مهلكه رهانید و نزد حضرت ابراهیم (علیه السلام) آورد.

رعضه در تمام مشقت‌ها با حضرت ابراهیم (علیه السلام) همراه بود تا آن كه حضرت او را به همسری یكی از فرزندانش درآورد و خدای تعالی فرزندانی به آنها عنایت فرمود كه همه بر مسند نبوت و پیامبری قرار گرفتند.

 

(خزینه الجواهر، ص663)

متفرقه (شماره ی 13)


انواع نماز در قرآن از زبان حاج آقا قرائتی

1- نماز شکر؛ خداوند در سوره بقره می‌فرماید: «یا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ وَالَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»[3]، اى مردم! پروردگار خود را پرستش کنید آن کس که شما و کسانى را که پیش از شما بودند آفرید تا پرهیزکار شوید. خداوند در آخر قرآن در سوره قریش می‌فرماید: «فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْتِ»، چرا عبادت خداوند کنم، «الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» [4]، پس (به شکرانه این نعمت بزرگ) باید پروردگار این خانه را عبادت کنند، همان کس که آن‌ها را از گرسنگى نجات داد و از ترس و نا امنى ایمن ساخت.

 2- نماز رشد؛ این نماز کلاسش از نماز شکر بالاتر است: قرآن کریم می‌فرماید: «وَأَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»[5]، و نماز را برپا دار که نماز (انسان را) از زشتی‌ها و گناه باز مى ‏دارد، این نوع نماز کارخانه انسان را می‌سازد.

3- نماز دیگر، نماز انس است؛ خداوند به حضرت موسی(ع): «وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی»[6]، و نماز را براى یاد من بپادار، چون نماز یاد من خداست، پس با یاد خدا انس می‌گیرد، ذکر و یاد خدا چه فایده‌ای دارد، «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[7]، آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل‌ها آرامش مى‏ یابد. و فایده اطمینان و آرامش چیست؟ قرآن کریم می‌فرماید: «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً»[8]، تو اى روح آرام‏یافته، به سوى پروردگارت بازگرد، در حالى‌که هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است.

 4- نماز تقرب که در سوره علق آیه که سجده واجب دارد، ذکر شده: «...وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ»[9]، خداوند به پیامبر می فرماید اگر می‌خواهی به من نزدیک شوی، راهش سجده کردن است.

--------------

3- سوره بقره آیه/21

4- سوره قریش3و4

5- عنکبوت/45

6- طه/14

7- رعد/ 28

8- الفجر/27و 28

9- علق/19

متفرقه (شماره ی 12)






مردم در نزد شیطان سه گروه اند...

روزى شيطان مقابل حضرت يحيى بن زكريا(عليه السلام) نمايان گشت و گفت: يا يحيى! مى خواهم اندرزتان دهم..

حضرت يحيي(عليه السلام) فرمودند: من به نصحيت تو احتياج ندارم اما به من بگو بنى آدم در نزد تو چگونه اند؟

ابليس گفت: بنى آدم در نزد من سه گروه هستند:

طايفه اول: مؤمنان مى باشند كه سخت ترين افرادند، هميشه آنها را وسوسه مى كنيم تا به گناه آلوده و از راه منصرف شوند..

اين گروه پس از آن كه متوجه مى شوند كار اشتباهى انجام داده اند توبه و استغفار مى كنند و از گناه دست مى كشند..

نمى توانيم در رابطه با آنان كارى از پيش ببريم و بيشترين ناراحتى و زحمت ما از جانب اين طايفه است..

طايفه دوم: كسانى هستند كه در اختيار ما، به فرمان ما و تسليم ما مى باشند..

آنها را مانند توپى كه در دست كودكان است به هر طرف پرت مى كنيم، به هر جا و هر گناه و هر فساد و فحشا كه بخواهيم مى كشانيم..

آنها براى ما زحمتى ندارند و لازم نيست براى آنها وقت صرف كنيم و حتى بدون اين كه ما دستورى بدهيم اجرا كننده اند..

طايفه سوم: مانند شما پيامبران و اولياءالله و مؤمنين حقيقى مى باشند كه حرف و وسوسه ي ما در آنان اثري ندارد..

ما چون اين را مى دانيم و از ايشان ماءيوس هستيم، زحمتي به خود نمى دهيم و دنبال آنان نمى رويم، در نتيجه از دست آنان راحتيم..


(بحارالانوار-جلد 63-صفحه 265)