متفرقه (شماره ی 26)

دیدار دانشجوی مشروب خور با آیت الله بهجت (ره)
از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم…
قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت (ره) هم دیدار داشته باشن..از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه:
وقتی رسیدیم پیش آقای
بهجت،بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن، آقای بهجت همبه همه سلامی میگفت و
تعارف میکرد که وارد بشن،من چندبار خواستم سلام بگم،منتظربودم آقای بهجت به من
نگاهی بکنن اما اصلاً صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندندرحالیکه بقیه رو خیلی
تحویل میگرفتن،یه لحظه تو دلم گفتم:"حمید،میگن این آقا از دل
آدما هم میتونه خبر داشته باشه…تو با چه رویی انتظار داریتحویلت بگیره…!!!تو که
خودت میدونی چقدر گند زدی…!!!"خلاصه خیلی اون لحظه
تو فکر فرو رفتم،تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خطبکشم،وقتی برگشتیم همه شیشه
های مشروب رو شکستم، کارامو سر و سامون دادم،تغییر کردم، مدتی گذشت، یک ماه بود
که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم وایسادم، ازبچه ها شنیدم که یه عده از بچه های
دانشگاه دوباره میخوان برن قم، چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن
که اسم من رو هم بنویسن.این بار که رسیدیم خدمت
آقای بهجت، من دم در سرم رو پایین انداخته بودم، اون دفعه ایشونصورتش رو به سمتم
نگرفته بود،تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکننحمید..حمید…حاج آقا
باشماست.نگاه کردم دیدم آقای
بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر،آهسته در گوشم گفتن:
((یک ماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی...))
(baraneayeh.blogfa.com)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 14:35 توسط گدای حرم
|
سلام